close
تبلیغات در اینترنت
رمان فا - 3
loading...

رمان فا

دانلود رمان به صورت پی دی اف ، دانلود رمان برای گوشی های اندروید ، جاوا ، آیفون ، آیپد ، تبلت و ...

رمان گل حسرت (جلد اول) قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 513 پنجشنبه 11 آذر 1395 : 10:55 نظرات ()

  طی شدن روال قانونی ثبت عقد و متعاقبش اخذ هویت برای ایلیا دست کم چیزی حدود دوماه زمان می‌برد و ما فعلاً در اواسط راه بودیم. گاهی که شعله‌های دلتنگی ابی سر به آسمان می‌نهاد رزیتا دوباره می‌آمد دنبالم تا ساعاتی مهمانش باشم و با ابی هم حرف بزنم، اگرچه خودش دیگر واقعاً میلی به دیدنم نداشت و مشخص بود که اگر مأموریت به عهده‌اش نگذاشته بودند حتی یک ثانیه هم کنارم نمی‌ماند. شاید درصد زیادی از این بی‌میلی برمی‌گشت به وضعیت ایلیا، این را از گفت‌وگویی که یک بار با ابی داشتم فهمیدم، او بعدازآن که کلی قربان صدقه‌ام رفت و از درد فراق اشک ریخت و نالید، تازه یادش آمد که مطلب مهمی را می‌خواسته بگوید:

    ـ" رؤیاجان، رز راست می‌گه که ایلیای من عقب مونده ست؟"........................

رمان گل حسرت (جلد اول) قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 579 پنجشنبه 11 آذر 1395 : 10:45 نظرات ()

    ـ"فرصتی‌ نشد که بهت تبریک بگم... معلومه که خیلی‌ خوشبختی؛ چون همسرت به ایمانت احترام گذاشته، کاری ‌که من احمق نکردم... ببین چه پرده‌ی ‌سیاهی‌ روی ‌قشنگی‌هات کشیده! کجاست اون اندام زیبا و اون موهای ‌طلائی؟! آره آره همین‌ جوری خوبه؛ حالا دیگه هرکس وناکسی نمی‌تونه رؤیای‌ منو مثل یه لاشخور بو بکشه..... کاش من هم بنده‌ی‌ خدای‌ تو بودم عشق من!...."

    کم‌کم موقعیت خویش را بازیابی می‌کردم، پلک هایم به سختی باز مانده و حتی صدایم در پایین‌ترین حد ممکن خش برداشته بود:

    ـ" اگه می‌دونستم به خاطر فرار از جونوری‌ مثل تو گرفتار چه هیولایی ‌می‌شم، اون سوسک توی ‌قوطی ‌کبریتت رو با اشتها می ‌بلعیدم؛ امان....."........................................

رمان گل حسرت (جلد اول) قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 671 سه شنبه 09 آذر 1395 : 12:3 نظرات ()

   به‌محض این‌که مستخدمش دررا باز کرد وچشمش به موهایم افتاد زیرلب غرولندی کرد که کاملاً شنیدم:

    ـ"جلّ الخالق! این‌ها چشونه آخه؟ این‌که مو رد نمی‌کنه با اون زری خیرندیده!"

    دلم از این حرف به شدت گرفت و از سیلی تلخ حقیقت برای چندمین بار به خود پیچیدم، ولی امان که شخصاً برای استقبالم تا دم در حیاط آمده بود، بی‌آن‌که توجهی به او کند با فروتنی به من خوشامد گفت و حتی دستش را روی کمرم گذاشت و محترمانه به داخل ساختمان دعوتم کرد.

    احساس کسی را داشتم که فاتحانه به قلعه‌ی دشمن شماره یک خود نفوذ کرده، باورم نمی‌شد روزی پا به حریم دست‌نیافتنی‌اش بگذارم، همه‌چیز برایم جلوه و شکوه عجیبی داشت....

    حیاط پر از گل و گیاه و درختان تزیینی بود که بعضی‌هایشان به خواب زمستانی رفته و بعضی گونه‌ها نیز همچنان زیر پوششی از برف با رنگ سبز خود می‌درخشیدند، روی دیوارها نیز رزهای رونده‌ی زیبایی به چشم می‌خورد که به طرزی باورنکردنی گل داشتند، یک حلقه‌ی بسکتبال هم روی یکی از دیوارها وصل شده و بر زمین مقابلش ذوزنقه‌ای بزرگ‌تر از حد استاندارد به چشم می‌آمد که دیدن چنین چیزی درخانه‌ی ستاره‌ی تیم اصلاً دور ازانتظار نبود............................

رمان گل حسرت (جلد اول) قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 943 سه شنبه 09 آذر 1395 : 11:52 نظرات ()

   نام نویسنده:لیلی تکلیمی
    نام رمان:گل حسرت
    ژانررمان: اجتماعی عاشقانه


    خلاصه:
    گل حسرت روایت زندگی دختری است به نام رؤیا که در مدرسه ای مختلط پیش از انقلاب تحصیل کرده و با یکی از همکلاسی هایش به نام امان دچار مشکلی غیرقابل حل شده است، مشکلاتی که ریشه در روابط غلط والدینشان دارد. او برای حفظ آبرویی که امان به خطر انداخته مجبور به انتخابی می شود که تمام زندگی اش را درگیر می کند.....

    مقدمه:

    نگارش این کتاب در سال 1379 هجری شمسی آغاز شد، ابتدا فقط شصت صفحه بود که استخوان بندی داستان را تشکیل می‌داد، سپس درطول پانزده سال به یاری خداوند پروبال گرفت و با وسواس و دقت بسیار ویرایش و بازنویسی شد تا محصول آن رمان حاضر شده و تقدیم شما خوانندگان محترم می‌گردد.
    مطمئناً این اثر به عنوان اولین رمان بلند من دارای کم وکاستی های بسیاری است که امیدوارم دوستان و عزیزان مرا بابت چنین قصوری ببخشند.
    سالهاست با شخصیت های این داستان زندگی کرده‌ام و به آن‌ها عشق ورزیده ام و امیدوارم این احساس ناب را توانسته باشم به قلب مهربان شما هدیه کنم.


    لیلی تکلیمی
    مهرماه 1394
    تهران


    مکانهای توصیف شده دراین داستان منطبق با واقعیت جامعه ی پیش و بعداز انقلاب اسلامی ایران است ولی اتفاقاتی که درآنها رخ داده وشخصیت‌های نام برده شده هیچکدام حقیقی نبوده وصرفاً زاییده‌ی تخیل نویسنده است............................

رمان از غرور تا عشق قسمت پنجم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 1411 سه شنبه 09 آذر 1395 : 11:28 نظرات ()


    حتما میخواست بانسرین تماس بگیره.اره همینطور.صدای اس ام اس گوشی اراد بلندشد.گوشی روکه زیرصندلی انداخته بودم برداشتم.بازم نسرین بود.(عزیزم هنوز نرسیدی؟نکنه باز میخوای منو قافلگیر کنی ورفتی گل بخری برام؟بابا توخودت گلی گل نمیخواد که.بدوبیا خونتون منتظرتم.)
    پس اقا رفته بود برای نسرین جونش گل بخره.یه لحظه به نسرین حسودیم شد.دروغ چرا ته دلم دوست داشتم که...
    وجدان:باران لطفا ساکت شو.چرابایدبرای توگل بخره؟مگه توعشقشی؟
    _نه زنش که هستم.
    وجدان:دلت خوشه ها چندروز دیگه که طلاق بگیرید نسرین میشه زنش.
    وایستا ببینم منظورش ازخونتون کدوم خونه هست؟تااونجایی که من یادمه اراد اینجافقط یه خونه داره که اونم خونه ی خودمون.نکنه...
    سریع ازماشین پیاده شدم...........................

رمان از غرور تا عشق قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 1130 سه شنبه 09 آذر 1395 : 11:22 نظرات ()

  یه پرتغال فروکردم تودهنش وگفتم:شمادوتام که همش ازاین لوس بازیادربیارید.
    باران:هان؟چشم نداری ببینی؟
    _نه خوبم دارم تاچشت دراد.هنوز روز تولدش رویادم نمیره من نمیدونم اون لباسای گلدار روستایی و اون عینک استکانیی روازکجا اورده بودی.بیچاره مادراتون چقدرحرص خوردن.
    _عزیزم خوب اون لباس مخصوص زمانی که خاستگار میادبرام.البته برای اون موقع ها بود.الانا مامان میادتواتاقم همونجور دست به سینه میشینه تا من حاضرشم.
    _یعنی توجلوی خاستگارا اونو میپوشیدی؟بااون جورابای مردونه؟
    باران:اره دیگه باید یه جورایی فراریشون میدادم دیگه..................................

رمان از غرور تا عشق قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 1213 سه شنبه 09 آذر 1395 : 11:20 نظرات ()

مامان ایناخداحافظی کردندورفتن.منم منتظربودم ادریناخانوم ازباربدجونش دل بکنه بیادبریم.
    _ادرینا؟کجایی؟رفتی کیفت روبرداری یابسازی؟
    ادریناباعجله ازپله هااومدپایین.
    ادری:ارادبازمن دودقیقه دیرکردم توغرغرات روشروع کردی؟.
    _اره جون خودت فقط دودقیقه.
    باربد:عه به جون زن من چیکارداری به جون خودت.
    _چراجون من؟جون خودت.
    باربد:چرامن؟اصلا جون زنت.
    اخمام رفت توهم اصلا خوشم نمیومد دم به ساعت هی این موضوع رویاداوری میکردند.
    ادری:باران منظورش به توبودااا.
    باران:نچ گفت زنش من که هنوز زنش نشدم.
    بعدباشیطنت به باربدنگاه کرد...............

رمان از غرور تا عشق قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 1182 سه شنبه 09 آذر 1395 : 11:15 نظرات ()

   ادری:من برم که فرداکلی کارداری شب بخیر.
    من:شب توهم بخیر برق روهم خاموش کن.
    بعدش که ادری رفت بلندشدم ودروقفل کردم چون میدونستم بازسیا میاد اینجاپلاس میشه تاصبح نمیزاره بخوابم.هرکاری کردم خوابم نبرد.سعی کرد به جلسه ی فرداوحرفایی که بایدبزنم فکرکنم تاخوابم ببره.
    وسط فکرکردنم نمیدونم چیشد که یکدفعه یاد حرفاوکارای باران به خصوص نمک توی نوشابه ریختنش افتادم یعنی اون لحظه میخواستم همون نوشابه روتوی حلقش بریزم.هم عصبانی شده بودم هم خندم گرفته بود.ولی خوب عصبانیتم که ساختگی بودبیشترخندم گرفته بودداشتم میخندیدم به کاراش یکدفعه یادم افتادکه فرداچه روزپرمشغله ای دارم بهتره بخوابم تافردا سرحال باشم.................

رمان از غرور تا عشق قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 2445 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:55 نظرات ()



    داخل این رمان، هم غم هست هم شادی. هم ادم های خوب هستن،هم ادم های بد.ولی ادم خوباش بیشترند!!!

    این رمان بیشتربه صورت طنز نوشته شده وتمام تلاشم براین بوده که رمانی ازاب دربیاد که شمادنبالشین وبهش علاقه دارید،امیدوارم موفق شده باشم
    اسم رمان:ازغرورتاعشق

    شخصیت های اصلی رمان:اراد،سیاوش ،باران،ستایش...

    باران وستی ازاونایی هستن که شیطون روهم درس میدن واراد وسیاوش ازاون افرادی هستن ک غرور جلوشون زانومیزنه ودوست دارن حرص همه به ویژه دخترارودربیارن والحق هم موفق میشن.

    خلاصه:باران خانوم واقااراد مادریک اتفاق نه چندان خوشایند :(برای دوطرف)باهم اشنامیشن ودریک مهمونی که بیشتر به مجلس خاستگاری خواهراقاارادشبیه هست باهم صحبت می کنند.یکی ازافرادفامیل برای اینکه تلافی اذیت هاوازارهای باران رودربیاره به دروغ حرف هایی جلوی بقیه میزنه که .................

رمان تولد یک احساس قسمت سوم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 559 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:45 نظرات ()

  (نیلوفر)
    وااای.این باز دوباره جو گرفتش؟؟؟چه طور بشناسمش؟چرایه هو عوض می شه؟تمام راه رو تا خونه ساکت بودیم تانیا باز خوابید ولی من دیگه دلم نمی خواست بخوابم می خواستم مناظر رو ببینم.حال خوشی توی راه داشتم ولی....یه نگاه به اشکان کردم هنوز اخمو بود.شاید خسته بود ما خوابیدم ولی اون همش داشت رانندگی می کرد....نگاهم روبه جاده میخ کردم.کم کم مسیر واسم آشنا شد. رسیدیم خونه کیف تانیا و خودم رو بردم حواسم به تانیای خواب الود بود که نخوره به درو دیوار وارد خونه شدیم تانیا رفت تو اتاقش منم رفتم تا کیفم رو بذارم تو اتاقم.اشکان اومد توی خونه دستاش پر بود همه ی چمدون های من و تانیار و خودش رو آورده بود و سوسیچ و عینک و کیف پولش توی اون دستش بود تا منو دید چمدونم رو گذاشت کنارو گفت:چیزی توی ماشین نداری؟میخوام ببرمش کارواش.چمدون رو برداشتم و بی حرف به طرف اتاقم کشوندم که صداش رو برد بالاتر وگفت:توی ماشین چیزی داری یا نداری؟منم برگشتم و باهمون تن صدای خودش و با اخم گفتم:نه...ندارم...ندارم...اشکان میخ شده بود و باتعجب نگاهم می کرد منم نگاهش می کردم.سعی کردم حس اون موقعم رو توی چشمام بریزم.ناراحت بودم ازش از کسی که دلم میخواست بهش نزدیک تر باشم.آره اعتراف میکنم من از روز اولی که تانیا گفت خیلی بی میل نبودم و این علاقه به مرور زمان بیشتر شد.ولی الان احساسم قوی تر بود.دلم می خواست حداقل باهام نرم نیست و مهربون نیست اینجوری سرد هم نباشه یه هو چمدون هارو با پا پرت کردو رفت بیرون.................................

تعداد صفحات : 161

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 14
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 1399
  • آی پی دیروز : 1509
  • بازدید امروز : 5,216
  • باردید دیروز : 5,793
  • گوگل امروز : 1334
  • گوگل دیروز : 1416
  • بازدید هفته : 48,918
  • بازدید ماه : 147,240
  • بازدید سال : 589,705
  • بازدید کلی : 12,454,794