close
تبلیغات در اینترنت
رمان فا - 160
loading...

رمان فا

دانلود رمان به صورت پی دی اف ، دانلود رمان برای گوشی های اندروید ، جاوا ، آیفون ، آیپد ، تبلت و ...

رمان گناهکار قسمت دوازدهم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 6003 پنجشنبه 28 آذر 1392 : 14:13 نظرات ()

داخل ویلا صد برابر از بیرونش خوشگل تر بود..
سمت راست یه سالن بزرگ که 2 ست مبل و2 ست صندلی مدل ِ سلطنتی ..
ترکیبی از رنگ های نقره ای و طلایی ..و البته شکلاتی تیره.. 
پرده ها رو کشیده بودن و رنگشون سفید و قهوه ای تیره بود..گوشه های سالن گل های طبیعی قرار داشت که حدس می زدم بومی باشن و متعلق به همین منطقه..واقعا زیبا بودن.....

رمان گناهکار قسمت یازدهم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 5106 پنجشنبه 28 آذر 1392 : 14:9 نظرات ()

-- باشه بهتون خوش بگذره..ایشاالله به سلامت برید و برگردید..

از میز که جدا شد نگاش کردم..به طرفم می اومد..جلوی روم که ایستاد نگامو از صورتش به یقه ی پیراهنش دوختم..یه پیراهن طوسی فوق العاده تیره..این چرا همیشه عزاداره؟!..یه بار ندیدم رنگ روشن بپوشه..همه ش تیره..
حتی رنگ دیوارای اتاقشم تیره ست......

رمان گناهکار قسمت دهم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 2926 پنجشنبه 28 آذر 1392 : 12:21 نظرات ()

-- این کارا واسه چیه؟!..
بی پروا گفتم: فکر کردی با کی طرفی؟!..یه دختر بی کس و بدبخت که هر کار خواستی باهاش بکنی اره؟..عین یه عروسک تو دستات باهام رفتار می کنی که چی؟که مثلا رئیسه منی ومنم نباید جیکم در بیاد چون هیچ کس نیستم جز یه خدمتکار؟!..

--مگه چی شده؟..از اول قرارمون همین بود..
-نه نبود..قرارمون این نبود..قرارنبود منو بازیچه قرار بدی..مکث کردم و بلندتر گفتم: تو قرارمون بوسیدن نبود مهندس تهرانی......

رمان گناهکار قسمت دهم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 4997 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 23:27 نظرات ()

-- این کارا واسه چیه؟!..
بی پروا گفتم: فکر کردی با کی طرفی؟!..یه دختر بی کس و بدبخت که هر کار خواستی باهاش بکنی اره؟..عین یه عروسک تو دستات باهام رفتار می کنی که چی؟که مثلا رئیسه منی ومنم نباید جیکم در بیاد چون هیچ کس نیستم جز یه خدمتکار؟!..

--مگه چی شده؟..از اول قرارمون همین بود..
-نه نبود..قرارمون این نبود..قرارنبود منو بازیچه قرار بدی..مکث کردم و بلندتر گفتم: تو قرارمون بوسیدن نبود مهندس تهرانی.....

رمان گناهکار قسمت نهم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 5775 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 23:18 نظرات ()

«آرشام»

-شیدا هیچ خوشم نمیاد تو محیط ِ شرکت باهام صمیمی برخورد کنی..می فهمی که چی میگم؟..
-- درکت می کنم آرشام..می دونم رابطه ی ما باید تنها به خارج از شرکت محدود بشه و جلوی همکارا صورته خوشی نداره..
-بسیار خب پس دیگه تکرارش نکن..

و با لحنی اغواگرانه گفت: باور کن سخته عزیزم..
-رابطه ی دوستی ِ ما خیلی زود شکل گرفت..اینطور فکر نمی کنی؟!.....

رمان گناهکار قسمت هشتم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 6393 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 23:10 نظرات ()

خداروشکر هوای داخل ویلا خنک نبود..وقتش رو هم نداشتم که خشکشون کنم..
یه بلوز استین دار سبز روشن که بلندیش تا زیر باسنم بود و یه شلوار جین سفید ..
همه ی لباسای توی کمد ساده و بی زرق و برق بودن..همینجوری بهتر بود..

2 دست لباس فرم هم تو کمد بود که عمرا سمتشون برم...هنوز که بهم گیر نداده..هر وقت داد دلیلم و بهش میگم ..
فقط خدا کنه اگرم پرسید درخواستمو قبول کنه.....

رمان گناهکار قسمت هفتم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 5873 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 23:6 نظرات ()

--این دختر باعث میشه مثل دوران جوونیم به وجد بیام..هیجانی که تو رگ و خونم تزریق می کنه برام حتی قابل وصف نیست..اون شب که نزدیکش بودم اینو فهمیدم..تا قبل از اینکه ببینمش فراموشم شده بود..ولی اون شب توی مهمونی ..دیدمش..اون منو ندید ولی من تموم مدت محو صورت دلنشینش بودم..و از همون شب نتونستم خیالش و از جلوی چشمام محو کنم..

انگشت اشاره ش رو به نشانه ی تهدید به سینه م زد و گفت: من دلارام رو می خوام پسر..تا وقتی که فکر می کردیم با منصوری نسبت داره جاش اینجا بود چون جزو نقشه مون محسوب می شد..ولی از حالا به بعد دیگه نقشه ای در کار نیست و اون دختر با من میاد......

رمان گناهکار قسمت ششم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 5297 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 22:47 نظرات ()

«آرشام»

مثل همیشه تیپم با رنگ مشکی تکمیل شده بود..
کمی از ادکلن تلخ و جذب کننده م به مچ دست و زیر گردنم زدم..
بوش به حدی سرد و خاص بود که بینیم رو ت*ح*ر*ی*ک می کرد..
سالهاست که از همین مارک استفاده می کنم..تلخی ای که با تلخی ِ زندگی من عَجین شده بود..زندگی سراسر تلخ و بی روح باید هم پر از تلخی و سرما باشه......

رمان گناهکار قسمت پنجم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 5191 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 22:44 نظرات ()

یه مدت خونه ی اون بودم و مثل یه برادر هوامو داشت..
دوست داشتم بدونم بابام و نیما الان کجان؟..فهمیدن من خونه نیستم یا نه؟..
دست به دامن ِ فرهاد شدم و اونم رفت جلوی خونمون که امارش و در بیاره..و تا وقتی که برگشت دلم مثل سیر و سرکه می جوشید..
وقتی اومد چهره ش درهم بود..و با صدایی لرزون بهم گفت که بابام در اثر مصرف بیش از حد مواد همون شب تموم کرده و جالبیش اینجا بود که تو خونه تنها بوده..و کسی هم شایان رو ندیده.......

رمان گناهکار قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 5764 چهارشنبه 27 آذر 1392 : 22:39 نظرات ()

-از اینورا؟..چه خبر شده؟..
اروم خندید: وااااا..مگه باید خبری بشه؟..هیچی مثل همیشه یهویی زد به سرم و گفتم به بهونه ی خرید بیام بیرون..ولی هیچی نگرفتم یهویی دلم هوای اینجا رو کرد و..
-لابد بعدش هم یهویی چشمت به جمال ما منور شد و..
با خنده سرشو تکون داد: اره همینه......

تعداد صفحات : 161

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 16
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 360
  • آی پی دیروز : 1389
  • بازدید امروز : 2,197
  • باردید دیروز : 5,976
  • گوگل امروز : 317
  • گوگل دیروز : 1344
  • بازدید هفته : 32,093
  • بازدید ماه : 88,832
  • بازدید سال : 236,613
  • بازدید کلی : 12,101,702