close
تبلیغات در اینترنت
ت
loading...

رمان فا

ت

رمان تولد یک احساس قسمت سوم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 559 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:45 نظرات ()

  (نیلوفر)
    وااای.این باز دوباره جو گرفتش؟؟؟چه طور بشناسمش؟چرایه هو عوض می شه؟تمام راه رو تا خونه ساکت بودیم تانیا باز خوابید ولی من دیگه دلم نمی خواست بخوابم می خواستم مناظر رو ببینم.حال خوشی توی راه داشتم ولی....یه نگاه به اشکان کردم هنوز اخمو بود.شاید خسته بود ما خوابیدم ولی اون همش داشت رانندگی می کرد....نگاهم روبه جاده میخ کردم.کم کم مسیر واسم آشنا شد. رسیدیم خونه کیف تانیا و خودم رو بردم حواسم به تانیای خواب الود بود که نخوره به درو دیوار وارد خونه شدیم تانیا رفت تو اتاقش منم رفتم تا کیفم رو بذارم تو اتاقم.اشکان اومد توی خونه دستاش پر بود همه ی چمدون های من و تانیار و خودش رو آورده بود و سوسیچ و عینک و کیف پولش توی اون دستش بود تا منو دید چمدونم رو گذاشت کنارو گفت:چیزی توی ماشین نداری؟میخوام ببرمش کارواش.چمدون رو برداشتم و بی حرف به طرف اتاقم کشوندم که صداش رو برد بالاتر وگفت:توی ماشین چیزی داری یا نداری؟منم برگشتم و باهمون تن صدای خودش و با اخم گفتم:نه...ندارم...ندارم...اشکان میخ شده بود و باتعجب نگاهم می کرد منم نگاهش می کردم.سعی کردم حس اون موقعم رو توی چشمام بریزم.ناراحت بودم ازش از کسی که دلم میخواست بهش نزدیک تر باشم.آره اعتراف میکنم من از روز اولی که تانیا گفت خیلی بی میل نبودم و این علاقه به مرور زمان بیشتر شد.ولی الان احساسم قوی تر بود.دلم می خواست حداقل باهام نرم نیست و مهربون نیست اینجوری سرد هم نباشه یه هو چمدون هارو با پا پرت کردو رفت بیرون.................................

رمان تولد یک احساس قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 497 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:38 نظرات ()


    در اصل جواب منفی من به خاطر شما بود .چون حق شماس که یکی در حد خودتون رو انتخاب کنید... نمیدونم شاید ندونید.. پدر من یه قصابه دو تا خواهر و یه داداش و یه مادر شیطون دارم.. کلی شاد هستن و آرامششون رو توی شادی و سر و صدا پیدا میکنن . ولی من نه.. شای چون بزرگترم و زمان بیشتری تنهه بودم ولی مثل اونا نیستم.. واسه همین سخته واسم مخصوصا که اتاق خصوصی ای ندارم و منو دوتا خواهرم تو یه اتاقیم.. خیلی ها با خواهراشون تو یه اتاق هستن ولی من با فضا و روحیاتشون جور نیستم زندگی توی خونه ی شما یه آینده ی متفاوت پیش روم میذاره ولی جواب من ...
    در اصل من جواب منفی ای که دادم از طرف شما بود.. نمیخوام خودمو کوچیک بدونی یا کم نشون بدم ولی حقایق رو نمیشه کتمان کرد ................

رمان تولد یک احساس قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 647 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:37 نظرات ()

  نویسنده: ریحانه لشکری

    نام رمان: تولد یک احساس

    ژانر: اجتماعی ، عاشقانه

    خلاصه:
    این رمان درباره زندگی عجیب دختری به اسم تانیاست ... دختری دورگه با مادری فرانسوی و پدری ایرانی .. مادرش بر خلاف مادر های دیگه خوش گذران است و تصمیم میگیره که از همسر و دخترش جدا شود و به کشور خودش برگردد . بعد از جدا شدن از اشکان و تانیا ، تانیا سعی در عوض کردن وضع زندگی پدر و خود میکند و تصمیم میگیرد .........
..............................

رمان تاوان شکستنم قسمت هشتم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 788 یکشنبه 23 آبان 1395 : 15:19 نظرات ()

   در اتاق باز شد...باز که نه...کوبیده شد به دیوار...زیر لب از حرص وحشی گفتم...فروزان وارد شد..
    حس فوق خوبی داشتم..یه چیزی بالا تر و بهتر از خوب...خیلی بهتر..ارشاویر..دوستم داشت..با خاطره هیچ رابطه ایی نداشته و فقط برای من اون کارا رو می کرد..حس خوبی بود..خیلی خوب...
    خیلی معرکه و شیرین اما با مشتی که فروزان به شکمم بعد از اون به صورتم کوبید تمام اون حسهای خوب دود شد رفت هوا...
    فروزان ضربه های پشت سر هم و دردناک میزد ومن زل زده بودم به ارشا که هر لحظه داشت قرمز تر میشد...
    درد داشت...شکمم...صورتم..درد داشت..مخصوصا اینکه جدیدا زیر دلم درد های زیادی داشت و این نا هم بدترش میکرد...موجی از درد رو زیر دلم احساس میکردم..................................

رمان تاوان شکستنم قسمت هفتم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 554 یکشنبه 23 آبان 1395 : 15:17 نظرات ()

  همون..همون چادر کلاه دار..همونی که واسه رفتن به ملاقات امیر و ارش خریدم وبعد از اون همیشه من رو با این چادر و پوشش همه جا می دیدن...
    حتی تو مهمونی ها...با این تفاوت که اون طرح دار بود و این یکی ساده...
    مغنه مخصوص و مشکی رنگش رو بیرون کشیدم و سرم کردم...سافش رو هم همینطور..دستکش چرمم رو هم با ژست خودم دستم کردم....
    اینطوری راحت تر کارام رو می تونستم کارام رو انجام بدم..با این دسکش....در اخر چادر رو روی سرم انداختم و زیپش رو بالا کشیدم..همون لحظه در اتاق زده شد و ارشا پشت سرش باربد و صنم وارد اتاق شدن...
    باربد مات...ارشا معمولی تا حدی نگران...اما صنم...متعجب و ترسیده زیر لب وابته بهت زده زمزمه کرد:
    -بهار...نه.............................

رمان تاوان شکستنم قسمت ششم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 582 یکشنبه 23 آبان 1395 : 15:7 نظرات ()

  تلفن رو با تمام انرژی که داشتم پرت کردم توی دیوار.....
    بعد از پخش شدن صدایی خورد شدن صدایی تلفن صدایی هق هق های غمگین و محزون من فضا رو پر کرد...
    روی زمین به حالت سجده افتادم و اشک ریختم و لرزیم...لرزش های هیستیریکم بیشتر شده بود...
    می لرزیدم و هق می زدم از سنگ دلی این برادر...
    هق می زدم و غصه داداشم و ابجیم رو می خوردم که زیر دست اون پست فطرت بود...
    لرزشام چند برابر شد و توان دستام رفت...افتادم روی زمین...همون لحظه صدای دویدن کسی رو بالا سرم شنید...اما من فقط به حال خراب و داغون داداشم فکر می کردم...
    خدایا...خواهش می کنم جون من رو بگیر اما داداشم نه...جوونه ارزو داره..خدایا به حق تمام دل هایی که شاد کرده ازم نگیرش...خدا خواهش می کنم................................

رمان تاوان شکستنم قسمت پنجم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 636 یکشنبه 23 آبان 1395 : 15:6 نظرات ()

خندیدم و اون روز رو به یاد اوردم:
    ((چند ماهی بود که از خانواده ام جدا شده بودم در به در دنبال راه واسه نفوذ به اون گروه می گشتم...یهو یه روز خیلی اتفاقی بدون اینکه از قبل خبر داشته باشم رضا جلو راهم سبز شد...خب فقط رضا و سرهنگ از کاری که می خواستم انجام بدم خبر داشتن...بهم گفت تنها کار کردن فایده نداره و بهتره چند نفری که به گفته سرهنگ مورد اعتماد هستن رو بیارم تو گود....گفت مورد اعتمادن اما خوب...نیاز به جرغه دارن...خلاصه ادرس یه دختر رو بهم داد...گفت:
    -نفر بعدی رو همین روزا پیدا می کنم و خبرت می دم..........................

رمان تاوان شکستنم قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 654 یکشنبه 23 آبان 1395 : 14:58 نظرات ()

  سعی کردم با نفس عمیق اون خاطرات گذشته رو از خودم دور کنم و به خودم مسلط باشم...با لبخندی که به زور زده بودم اما کم کم داشت واقعی می شد از مامان و بابا پذیرایی کردم....هه..
    این وسط ارشا هم که مثلا خیلی شوهر خوب و نمونه ایی بود پارازیت می فرستاد:
    -بهار جان عزیزم....خسته ایی بشین خودم پذیرایی می کنم.....
    الحق که بازی گر نمونه ایی....بهار جان...هه...عزیزم!؟!؟!!؟تا دیروز که.....استغفرالله..... دِ اخه نمیاد بهت ارشا خان....قبلا هم ای نحد بازیگریت رو نشونم دادی....البته خوب بود...حس می کردم مامان دیگه نگاهش مثل همیشه مشکوک ونگران نبود...و این کمی...فقط کمی و مقدار ناچیزی دا غم زده و پیرم رو اروم می کرد...
    هنوز چند دقیقه از مستقر شدن مامان اینا نگذشته بود که دوباره ایفون به صدا در اومد....اینکه دفعه ارشا ایفون رو جواب داد....ارام اینا بودن......................

رمان تاوان شکستنم قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 636 یکشنبه 23 آبان 1395 : 14:48 نظرات ()

  بین حرفش پریدم و گفتم:
    -من به خواست خودم نبخشیدمت....خدا ازم خواست ببخشمت..باهمون استخاره ایی که گرفتی خدا بم گفت این عاشق دل خستم رو ببخش بهار خانوم....
    خندید و گفت:
    -من مخلص تو اون خدای بالا سری هم هستم....مراقب خودت باش...از امشب شروع کن و ورزش ها روانجام بهد تا اینشاالله تا ماه دیگه سلامتی کامل رو داشته باشی خانوم...مراقب رفتارت هم با اونا باش..می دونم که می دونی چطور رفتار کنی اما نگرانم.....رسیدی خونه از سدشون که رد شدی یه زنگ به من بزن...اوکی خانوم؟!؟!!
    چشمام رو روی هم گذاشتم و گفتم:
    -چشم....................

رمان تاوان شکستنم قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 677 یکشنبه 23 آبان 1395 : 14:16 نظرات ()

  دیگه حوصلم ناجور سر رفته بود دستم رو بردم سمت سیستم وروشنش کردم.
    این اقا شهاب که گیر اون میموناست..یه اهنگ گوش بدم جبگرم حال بیاد....
    بی هوا روشنش کردم و شانسی زدم پلی....
    ایول اهنگی که عاشقشم اومده...
    با این اهنگ کلا روحی ام شاد میشه..........................
    *-*

رمان تاوان شکستنم قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 911 یکشنبه 23 آبان 1395 : 14:14 نظرات ()

   به نام خداوند عشق
    رمان تاوان شکستنم
    شخصیت ها:
    بهار X_X
    ارشاویر O_O
    امیر ^_~
    صنم ;-)
    ارش +_+
    شهاب U_U
    ****************
    ژانر:
    پلیسی،عاشقانه......
    ****************
    خلاصه رمان:
    بهار......دختری32 ساله که خاطرات گذشته اش رو دوره می کنه.....خاطراتی سرشار عشق...عشقی پاک و دست نیافتنی اما.....شاید تقدیر بود...شاید...خاطراتی که باعت شد دختری 24 ساله تغییر کنه....بشه سنگ...بشکنه و تاوان این شکستنم رو هم خودس پس بده....بهار دختریه که تاوان شکستنش رو پس می ده..............................

رمان تلنگر عشق قسمت هفتم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 949 یکشنبه 16 آبان 1395 : 20:13 نظرات ()

سپند من اینو میخوام قشنگه .نظرت چیه،؟
سپند-نظر من با نظر خانومم یکیه .بگیریمش؟؟
-اوهوم
-باوشه ..اقاشهاب (فروشنده)
شهاب-جانم جناب ؟
سپند-انتخاب ما اینه
شهاب-چقدر خوش سلیقع هستین .میبرینش؟
سپند-بله
-خیله خوب............

رمان تلنگر عشق قسمت ششم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 825 یکشنبه 16 آبان 1395 : 20:12 نظرات ()

همینم دنیااااییه برای من

خندیدیم و باهم رفتیم پایین

میشا-چی شد؟؟بله یا خیر؟؟

من-با اجازه بزرگترا بلههههه

همه دست زدن و خندیدیم ..رفتیم نشستیم کنارشون

رایان-سپند پس بیا خاستگاری و این خواهر منو بردار ببر تا عروسی شما و امیر باهم باشه دیگه

سپند-اینم فکر خوبیه ..امیرنظرت چیه؟

-موافقم..................

رمان تلنگر عشق قسمت پنجم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 823 یکشنبه 16 آبان 1395 : 20:5 نظرات ()

فکر میکرد من عشق سینام .به خودم حالت عصبانی گرفتمو شونه ی ساحل رو گرفتمو کشیدمش سمت اتاق سینا و وقتی به سینا رسیدم شونه اونم گرفتمو کشیدمشون تو .رفتیم تو و درو بستم به حالت عصبی درو بستم و رومو کردم به سینا

-سیــــنا ایــــن دختره همونیه که گفتی دوسش داری؟؟؟.............

رمان تلنگر عشق قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 725 یکشنبه 16 آبان 1395 : 20:1 نظرات ()

-پخخخخخخخ
ی جییییییغ کشیدمو برگشتم سمت اون ادم دیوونههههه که رایان رو درحال خنده دیدم .ایششش
-بیشعووور ترسییییدم
-حقتهههههه.تاتو باشی فرار نکنی
-فرار؟؟؟من فرار نکردم
-اره ارواح عمت
-بی ادب .اصن چرا اومدی اینجا برو فیلمتو ببین
-هوووف.خانوم شجاع اومدم بگم فردا بعد کلاس میریم مشهد
-چیکارکنیم؟؟؟؟
-پدرجنابالی باهامون کارداره هااا...........

رمان تلنگر عشق قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 841 یکشنبه 16 آبان 1395 : 19:59 نظرات ()

ساعت هشته تا بریم شام کنیمو بریم خونه دیر میشه هاا
رادا-باشه صبرکن ببینم
یکم که نگاه کرد ی کفش صورتی که دور مچش میپیچید و پایپون میخورد نظرشو گرفت و حساب کرد و رفتیم بیرون .خود پاساژ رستوران داشت واس همین رفتیم رستورانشو من جوجه سفارش دادمو میشا کباب و رادا شیشلیک .غذامونو اوردن و خوردیمو من حساب کردمو رفتیم سوار ماشین شدیمو رفتیم خونه میشا مارو برد خونه و خودشم رفت خوابگاهش .سوار اسانسور شدیم و رفتیم بالا وقتی رسیدیم بالا با رایانو اون دوتا برخورد کردیمو بعد سلام کردن سریع رفتیم تو خونه و من که چون خیییلی خسته بودم سریع رفتم تو اتاقمو لباسامو عوض کردمو با شماره ی سه خوابم برد.........

رمان تلنگر عشق قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 847 یکشنبه 16 آبان 1395 : 19:50 نظرات ()

با نور خورشید خانوم خوشگل بیدار شدمو چشامو مالیدمو پاهامو از تخت آویزون کردمو ی نگاه ب ساعت کردم .وااااای ساعت 3ظهر بودرفتم دستشویی صورتمو شستمو اومدم تو اتاقمو ی رژ زدمو رفتم بیرون .رادارو دیدم که داره چای ساز رو ب برق میزنه .چون مبلا ب صورت Lبود و رو به روی آشپزخونه من از کنارشون رد شدمو ب سمت آشپزخونه رفتم و گفتم

برای خواندن ادامه رمان به ادامه ی مطلب بروید

رمان تلنگر عشق قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 1316 یکشنبه 16 آبان 1395 : 19:43 نظرات ()

نام رمان: تلنگر عشق

نام کاربری نویسنده : سمیرا خانوم

ژانر : اجتماعی ، عاطفی ، کل کلی و طنز


خلاصه ی رمان :
درباره ی دختری به اسم سونیا هست که متولد مشهد هستش که دانشگاه تهران قبول میشه و برای اینکه تو تهران تنها نباشه پدرش اونو میفرسته خونه ی دختر دوستش که اون هم همون دانشگاه سونیا هست .برادر این دختره هم تو همون دانشگاهه ولی ترم بالاییه و اینکه دختر دوست باباش رادا و سونیا توی واحد روبه رویی رایان .داداش رادا زندگی میکنن تو تهران و خلاصه تو این دانشگاه اتفاقاتی پیش میاد که ......

برای خواندن رمان به ادامه ی مطلب بروید

 

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 21
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 1137
  • آی پی دیروز : 1576
  • بازدید امروز : 4,500
  • باردید دیروز : 5,628
  • گوگل امروز : 1022
  • گوگل دیروز : 1429
  • بازدید هفته : 42,409
  • بازدید ماه : 140,731
  • بازدید سال : 583,196
  • بازدید کلی : 12,448,285