close
تبلیغات در اینترنت
رمان آندیا
loading...

رمان فا

رمان آندیا

رمان آندیا قسمت دوم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 561 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:31 نظرات ()

  از سکوتی که بینمون بود اصلا خوشم نمیومد.دستمو به طرف پخش بردم و روشنش کردم:
    تو رو رنجوندم با حرفام
    چقدر حس میکنم تنهام
    چه احساس بدی دارم
    از این احساس بیزارم
    نه نرو تنهام نذار
    من عاشقتم
    دیوونه وار
    نه نه نه نرو تنهام نذار
    من عاشقتم دیوونه وار
    چی شد چشماتو رد کردم
    چی شد من با تو بد کردم
    نمیدونی
    نمیدونم
    ولی بدجور
    پشیمونم
    نه نرو تنهام نذار
    من عاشقتم دیوونه وار
    صدامو میشنوی یا نه
    صدای خستگی هامو
    دلم خیلی واست تنگه
    ببین دستای تنهامو
    نه نرو تنهام نذار
    من عاشقتم دیوونه وار
    نه نه نه نرو تنهام نذار
    من عاشقتم دیوونه وار
    (نه نرو_سیروان خسروی)
    آهی کشیدم.
    خیلی خسته بودم.
    چشمامو رو هم گذاشتم و نفهمیدم کی خوابم برد.........................

رمان آندیا قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 542 دوشنبه 08 آذر 1395 : 14:26 نظرات ()

نام رمان : آندیا
    نام نویسنده :Marya 1381
    ژانر:طنز،کل کلی،عشقولانه

    خلاصه:
    یه پسر شیطون...یه دختر فوق شیطون...هردو جراح قلب هستن...این آقا پسر ما قراره از آمریکا بیاد و توی بیمارستانی که دخترمون اونجا کار میکنه مشغول کار بشه...ولی این دختر ما یکم حسوده دلش نمیخواد کسی بهتر از اون باشه...یه شب که دخترمون با دوستش میره خیابون موقع برگشت با یه نفر تصادف میکنه...میتونین حدس بزنین اون کی بوده؟!!...پایان خوش



    مقدمه
    هوا بارانیست
    شیشه!
    چرا بخار نمیگیری؟!
    نترس رفت
    دیگر اسمش را رویت نمی نویسم!

    _ای خدا مرگت بده...چرا خفه نمیشی؟
    حرفا میزنما!گوششی رو که خدا مرگ نمیده!
    گوشیمو از روی عسلی کنار تختم برداشتم و خفش کردم.
    اوووووووووف.حالا کی حال داره بره بیمارستان؟
    با این شغلی که انتخاب کردم!کله سحر باید پاشی بری سر کار.
    با بی حالی بلند شدم و رفتم دست به آب...بعد از انجام کارای لازم بیرون اومدم.
    موهاموشونه کردم و از اتاق رفتم بیرون...خواستم از پله برم پایین که گفتم چه کاریه؟؟
    وقتی نرده هست چرا پله؟الکی از پاهای نازنینم کار بکشم!نشستم رو نرده و سر خوردم.
    دستامو بالا گرفتم:یـــــــــوهـــــــو
    رسیدم پایین پله ها...اُه اُه قیافه رو.سیم سیم جون داشت با اخم نگاهم میکرد.
    _سلام سیم سیم جونم...چطوری؟
    سیمین خدمتکار خونمون بود...تپل مپل و خیلی با نمک بود...هر وقت از نرده سر میخوردم خیلی حرص میخورد..........................

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 18
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 365
  • آی پی دیروز : 1389
  • بازدید امروز : 2,270
  • باردید دیروز : 5,976
  • گوگل امروز : 321
  • گوگل دیروز : 1344
  • بازدید هفته : 32,166
  • بازدید ماه : 88,905
  • بازدید سال : 236,686
  • بازدید کلی : 12,101,775