close
تبلیغات در اینترنت
رمان اشراف زاده های شیطون
loading...

رمان فا

رمان اشراف زاده های شیطون

رمان اشراف زاده های شیطون قسمت پنجم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 649 شنبه 06 آذر 1395 : 0:35 نظرات ()

   شب ارا:​
    واقعا حالم داشت بهم میخورد ازاین خواستگاری مزخرف ..اه اه کی تموم میشه ؟واقعا حوصلمون سررفته بود...من نمی دونم وقتی انقدر اخمای همه توهمه چرا قبول کردن اصلا اینا بیان خواستگاری؟....حتی وقتی اقابزرگ اجازه ندادن پسره بادرفشان حرف بزن:
    پدر پسره:اگه اقای تهرانی اجازه بدن بچه ها برن باهم حرف بزنن؟
    اقابزرگ:فکرنکنم توی جلسه اول دخترو پسر باهم حرفی داشته باشن؟!
    یعنی طوری این جمله روگفتن که اگه پسره حرفیم داشت به گ..ه خوردن افتاد...دقیقا دودیقه بعددرفشان وماهیار بانیش بازتشریف اوردن بازچیکارکردن خدامیدونه...همون موقع هم شربتارو اوردن....لبوان مهمونا فرق داشت...چون بابا اینا عادت داشتن توی لیوانای مخصوص خودشون شربت یاچای بخورن....بعدازتعارف شربتا...رفتن........................

رمان اشراف زاده های شیطون قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 520 شنبه 06 آذر 1395 : 0:27 نظرات ()

   فصل چهاردهم:​
    تینا:
    لب ساحل نشسته بودم داشتم به دریا نگاه میکردم....درفشان و شب ارا روی صندلایی کنار دریا نشسته بودن...ازرمو ارام و نازی هم رفته بودن صدف جمع کنن​
    اتروان با ماهیار رفتن یه چیز بگیرن بخوریم....اترون وشاهیارهم روی همون صندلایی کنار دریا داشتن یاگوشیاشون بازی میکردن..داریوش هم داشت قدم میزد باگوشیش حرف میزد....راتین..رفته بود ازتوی ماشین کلاهشو بیاره
    توی فکربودم داشتم به این چندوقته فکرمیکردم....امروز سه شنبه بود یعنی سه روز دیگه دوهفته تموم میشه چهار روز دیگه میشه سه هفته
    بنظرم راتین پسر بدی نبود...ولی هرچی نباشه همشون پرو بودن...دلم برای مامان اینا تنگ شده بود..ولی بااون تماس تصویری میشه گفت یه جورایی برطرف شد...........................

رمان اشراف زاده های شیطون قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 467 شنبه 06 آذر 1395 : 0:19 نظرات ()

    ازرم:
    واقعا اتروان ودرفشان ادم فروشن خخخ،بااین حرفی که اترون زدبازدوباره بحث درسو یاد بابااینا انداحت هی خدا:
    اتروان:فرداکه پنج شنبس
    عمو همایون:یعنی چی؟مگه شماها کنکور ندارین؟
    عمو کوروش:راستی..چراشماها امروز نرفتید مدرسه؟
    زن عمو نیوشا:چون دیشب به زور دادو دعوا ساعت 3 خوابیدن
    عع ساعت 3 بود ولی فکرکنم دیرتربوداااااشایدم زودتررر یادم نیس خخخخ
    چشای همه گردشد به غیرازمامان اینا و مامان جون
    اقابزرگ:میشه بگین دقیقا تا3 صبح چیکارمیکردین؟
    شب ارا:خب...خب...بازی میکردیم......................

رمان اشراف زاده های شیطون قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 612 جمعه 05 آذر 1395 : 14:10 نظرات ()

  شب ارا:
    بعدازخرید به همراه بچه ها رفتیم سمت عمارت,عمارت دقیقا وسط باغ بود طوری بودکه اگه تا نزدیک عمارت نمی رفتی پیدانبود ,چون درختا پوشش داده بودن چندتا ازدرختا چندهزارساله بودن و واقعا زیبا بودن,وقتی میخواستی به عمارت برسی ازدر اصلیش باید یه راه روکه پرازسنگ ریزه بودمیرفتی بعدازاون یه راه صاف بود اگه اون راه صاف رومیرفتی میرسیدی به عمارت اگه سمت راست میرفتی میرسیدی به اسطبل,اگه سمت چپ میرفتی میرسیدی به پارکنیگها دقیقا سه تا پارکنیگ بود,وقتی میرسیدی به عمارت باید میدون کوچیک روکه مثل حوض دراوردن دورمیزدی ,مثل همیشه یه فرش قرمز پهن بودو خدمه ایستاده بودن ,اینجادیگه نمیشد مثل توی خونه خودمون باشیم بایدم اشرافی باشیم ,
    پیاده شدنمون مساوی شد با بیرون امدن دایی همایون بابا شروین جونم که دلم براش یه ذره شده بود,وقتی بابارودیدم همه چی روبخی شدمو پریدم بخل باباییم ,انقدردلم براش تنگ شده بوووود که نگو بابایمم منو بخل کرد باهم رفتیم تو,بعدازمن درفشان رفت بخل دایی بعدشم ازرم بودکه رفت بخل دایی...................

رمان اشراف زاده های شیطون قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 1497 جمعه 05 آذر 1395 : 13:36 نظرات ()

    نام رمان:اشراف زاده های شیطون
    نام نویسنده:
    meli770
    ژانر:عاشقانه,اجتماعی,هیجانی

    خوشحال میشم رمانم رو دنبال کنید این رمانم هم یه جورای طنز هم عاشقانه هم هیجانی یعنی همه چیش باهمه
    فقط شاید خیلی ازچیزایایی که توی رمانم هست نباشه یعنی تخیلی ذهن خودمه مثلا:خیلی ازقوانینی که دارن یا خیلی چیزهای دیگه
    ولی ارزش خوندن داره ,خوشحال میشم رمانم رو دنبال کنید وبانظروتشکراتتون بهم انرژی بدید
    واما خلاصه رمانم:
    یه خاندان فوق اشرافی (یعنی اینکه یه جورایی به خندان سلطنتی میرسن)توی این خاندان رسمه که
    وقتی بچه ها به سن قانونی میرسن یعنی 18 باید مستقل باشن یعنی باید خودشون مسبقل زندگی کنن ولی بدون اینکه خودشون متوجه باشن کارهاشون به بزرگترای خاندانشون گزارش میشه .
    خب اینک ازخلاصه......................

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 17
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 365
  • آی پی دیروز : 1389
  • بازدید امروز : 2,273
  • باردید دیروز : 5,976
  • گوگل امروز : 321
  • گوگل دیروز : 1344
  • بازدید هفته : 32,169
  • بازدید ماه : 88,908
  • بازدید سال : 236,689
  • بازدید کلی : 12,101,778