close
تبلیغات در اینترنت
و
loading...

رمان فا

و

رمان وانیا ملکه خواب ها قسمت دوم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 503 دوشنبه 24 آبان 1395 : 17:43 نظرات ()

تابلو به سرعت به طرف جلو اومد و تقریبا نزدیک صورتم ایستاد…یا اباالفضل این چرا رو هوا موند؟…صدای لطیف زن توی گوشم پیچید-اولین کلید…با ترس به تابلو نگاه کردم گرمای نقطه و دستم از بین رفته بود…دستمو برداشتم و با لرز و ترس به پشت تابلو رو نگاه کردم…رنگ دیوار طلایی بود و با رنگ بقیه فرق داشت…همینطور نگاش میکردم…آخه یعنی چی؟…دستم رو روی دیوار کشیدم که رنگ طلاییش بیشتر شد و درخشید و وسطش مستطیلی سفید تشکیل شد…اهه این چیه دیگه؟حالا من باید با این چیکار کنم؟…فهمیدم"زن راهنما"اون میتونه کمک کنه…توی فکرم گفتم زن راهنما به کمکت نیاز دارم…همون موقع خمیازه ای کشیدم و روی زمین افتادم…...................................

رمان وانیا ملکه خواب ها قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 491 دوشنبه 24 آبان 1395 : 17:34 نظرات ()

  نام : وانیا ملکه خواب ها
    نویسنده : saniya

 

    خلاصه :
    داستان از اونجایی شروع میشه که آنیا،دختر افسانه ای ما خواب میبینه،اما خوابای اون معمولی نیستن!خوابای وانیا میشن آینده،میشن واقعیت...
    وانیا ما یک شب میخوابه ولی ایندفعه خواب عجیب غریبی میبینه و زندگیش میشه افسانه و داستان توی کتابا،پرت میشه تو یک سرزمین عجیب که پر از ماجرا های عجیب تره و همه چیزش تغییر میکنه از اسمش بگیر تا شیوه زندگیش
    حالا این دختر باید اونجا چیکار کنه؟
    چرا به اون سرزمین رفته؟
    چطوری رفته؟
    چه اتفاقایی براش میفته؟
    چه ماموریت هایی داره؟
    واقعیت چیه؟
    اون کیه؟
    چه قدرتی داره؟
    چه کسانی رو میبینه؟
    چه حسایی پیدا میکنه؟
    من نمیگم شما باید بخونین.
    ژانر اصلی تخیلی/فانتزی وعاشقانه اس ولی شاید طنز و غمم توش باشه کلا قاطیه...........................

رمان وعشق تنهاعشق قسمت هفتم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 501 چهارشنبه 19 آبان 1395 : 2:21 نظرات ()

که ازت نمیگذرم میدونمـ....

    توتنهادلیل زندگیمی جونمـ...

    من کنارزندگیم میمونمـ...

    همه دنیای منی خونه رویای منی..

    بامن باش کنارمن باشـ....

    بی هوادستم سمتاین زهرماری کناردستمـ

    میره وبااشک میخورمش برای اولین میخوام آرامشوباانی زهرماری ها به دست بیارم دستم سمت دومی میره که سامین ازدستم میکشتش:چت شده؟

    فقط نگاش میکنم ازمحوطه سالن بیرون میایم..................

رمان وعشق تنهاعشق قسمت ششم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 400 چهارشنبه 19 آبان 1395 : 2:20 نظرات ()

  امیدوارم برای همیشه وتاابدهمتون خوشبخت وسرزنده باشید "دوست دارتون آرام"

    کاغذوبه آیینه می چسبونم وبعدگذرازعمارت سوارماشینم میشمـ....

    شیشه روپایین میدم ودستم روبیرون میبرم دم دمای اذانه صبحه نفسی عمیق میکشم وهوای سرصبح روبه ریه هام میفرستمـ....

    یه چندساعتی توراه بودم ولی بالاخره میرسمـ...........................

رمان وعشق تنهاعشق قسمت پنجم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 435 چهارشنبه 19 آبان 1395 : 2:13 نظرات ()

   جایی که تموم زندگیمه روهیچ وقت تنهانمیذارمـ.....

    اشکاموپاک میکنه:گریه بسه خانومی

    میخندم:توچرااینقدرخودشیفته شدی...

    ـ چرا؟

    به شمعی که کناراسمم بوداشاره میکنم:این چیه؟

    میخنده:تاابداسم من ردیف اسمته چه اینجاچه هرجا...

    شمع هاروروشن میکنه:یه آرزوکن بعد فوتش کن....

    کف دستاموبهم میچسبونمـ......................

رمان وعشق تنهاعشق قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 445 چهارشنبه 19 آبان 1395 : 2:2 نظرات ()

  بعدبه رام ادامه میدم که میگه:کجامیری؟

    باحرص نگاش میکنم:قبرستون میای؟

    دستاشوتوجیب شلوارجین مشکیش فرومیبره ودنبالم راه می افته

    من ـ من میخوام تنهاباشم اگه بهت احتیاج داشتم میگفتمـ....

    به حرفم اهمیت نمیده واردحیاط میشم روتاب بزرگ خانوادگی میشینم:توبروداخل سرده سرمامیخوری....

    روبروم به درختی تکیه میده ودست به سینه نگام میکنه اخم میکنم به لباسی دکمه دارمشکی که دوتادکمه بالاش بازه وآستیناشوبالازده نگاه میکنمـ.................................

رمان وعشق تنهاعشق قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 386 چهارشنبه 19 آبان 1395 : 1:56 نظرات ()

مهیار توروخدامنوببخش مهیار اون بالابهت خوش میگذره تواونقدرخوبی که جات توبهشته من مطمئنم اگه به خدانزدیکی بهش بگومن روهم ازبین ببرهـ...

    بگواین دنیاجایی برای من نداره مهیار مثل برادرنداشتم دوست دارم اگه هم نباشی دوست دارمـ...

    من سیاه پوش میشم مهیارتوتک بودی بعدفادیابهترین همراهم بودی خیلی

    کمکم کردیـ....ای خـــــــدا!!!

    نفسی میکشم طوفان چهارزانوکنارم میشینه:مهیار همیشه بهترین بوده ازهمون بچگی بهترین بودهـ.....

    یه سال ازمن بزرگتربودولی هیچ وقت نمیگفت چون بزرگترم این کاروکن همیشه برای هرکاری بامن مشورت میکردتومدرسه اگه دعوام میشدخودش.....................

رمان وعشق تنهاعشق قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 383 چهارشنبه 19 آبان 1395 : 1:55 نظرات ()

   نتونستم سرموبرگردوندم نزدیکم شدگریه میکرد:خوبی؟

    گیج نگاش کردم:مهیارکوش؟

    ـ خوبهــ....

    ـ حالش بدبودبه خاطرمن کتک خورداون طوفان عوضی زدشــ....

    اشکموپاک کرد:آروم باشـ...

    ـ من کجامــ؟

    ـ تواتاق آقا

    ـ اینجاچه غلتی میکنم؟چی شده؟

    ـ ضربه بدی به سرت خوردیه هفته بی هوش بودی !!!!!!

    ـ من تشنمهـ...................................................

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 17
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 363
  • آی پی دیروز : 1389
  • بازدید امروز : 2,239
  • باردید دیروز : 5,976
  • گوگل امروز : 319
  • گوگل دیروز : 1344
  • بازدید هفته : 32,135
  • بازدید ماه : 88,874
  • بازدید سال : 236,655
  • بازدید کلی : 12,101,744