close
تبلیغات در اینترنت
ب
loading...

رمان فا

ب

رمان بی تو ، با عشق قسمت پنجم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 446 شنبه 29 آبان 1395 : 13:29 نظرات ()



    آهی میکشم و نگاهم از روی تقویم سرمیخوره و روی صدفی براق گوشی ثابت میشه...به موبایل جدیدم که میلی عجیبی دارم اونو نشونه ای از محبت و توجه خالصانه مرد این خونه به خودم بدونم خیره میمونم دلم میخواد واسه تشکرم که شده ادامه قصه رو واسش ببرم ...
    لای در اتاق رو وا میکنم ..برق اتاقش هنوز هم روشنه...میرم به اون سمت

    پشت در اتاق که می رسم حس و حال عجیبی دارم ... حال عجیبی که تمام امشب هم توی مهمونی با من بوده ... چیزی مثل یه سرماخوردگی عاطفی همراه با تبی خفیف و ماندگاربا کمی لرزش و بیقراری در ناحیه میانی سینه ...
    بیماریم جوریه که گاه نفس کم میارم و مجبورم هی مثل الان که پشت در اتاقش وایسادم چند نفس عمیق بکشم تا به حال عادی برگردم ...بیماریم با طپش قلب هم نسبت داره...طپش قلبم هم با یکسری عوامل رابطه مستقیم داره ..مثلا با هر چیزی که به روزبه مربوط میشه...مثل اتاق روزبه...چشم های روزبه...میمیک خنده و غم صورت روزبه......................

رمان بی تو ، با عشق قسمت چهارم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 348 شنبه 29 آبان 1395 : 13:27 نظرات ()

   اردشیر گیج به همسرش خیره شد..در همین لحظه یکی از خدمه موبایل اردشیر را آورد و گفت
    -آقا تلفن از آمریکاست...جناب خانیانی هستن و میخوان با شما صحبت کنن
    پدر روزبه از جمع خانواده فاصله گرفت و با ذوق مشغول صحبت با شریک چندین و چند ساله اش شد....روزبه با نگاه ترسناکش به شهره خیره شد و با کینه ای خاص به زن هشدار داد
    - بیشتر از این پدرمو از خودت ناامید نکن!
    شهره شمشیر را از رو برای روزبه بست، آخر پای آینده جگر گوشه اش وسط بود ..هشدار داد
    -اون صیغه رو فراموش کن و دست از سر دخترم بردار
    روشنا میانجی گری کرد تا شاید قبل از اینکه دیر شود کاری کرده باشد
    -نه مامان ...منم میخوام باهاش ازدواج کنم
    شهره با نگاه شماتت گر به چم های ملتمس دخترش خیره ماند و عصبی گفت
    -دیونه شدی؟...خام حرفاش نشو... این مرد میخواد خون به جیگرت کنه!
    و روشنا چیزی گفت که شهره را بیش از پیش شوکه کرد...............................................

رمان بی تو ، با عشق قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 274 شنبه 29 آبان 1395 : 13:21 نظرات ()


    روزبه:

    حس میکنم اونی که داره کنارم قدم میزنه ممکنه هر لحظه بزنه زیر گریه ... دستش که میخوره به دستم تازه میفهمم تنش مثل کالبد یه جسد سرد سرد شده.

    نمیدونم چه اتفاقی افتاد که یهو این طوری شد!...فقط میفهمم تا دیر نشده و نیوفته رو دستم باید کاری واسش بکنم .

    بلاتکلیف دور و اطرافمو نگاه میکنم ... تابلو کافی شاپ رو که میبینم یهو یاد حرف معصوم خانوم میوفتم... همین امروز که روشنا حمام بود تو خاطراتی که از بچگی دخترش واسم تعریف کرد اینم گفت که روشنا وقتی خیلی ناراحت بوده دو تا چیز آرومش میکرده ...یکی یه چیز شیرین مثل بستنی دومی هم حرف یا داستانی که حواسشو پرت کنه ......................

رمان بی تو ، با عشق قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 354 شنبه 29 آبان 1395 : 13:11 نظرات ()


    ادامه روشنا:

    توی اون تاریکی نمیبینم چه بلایی سر دست روزبه اومده ...کف دستشو تو مشتش مخفی میکنه ...

    از چهره اش معلومه حسابی از دستم کفریه ...ازش میترسم و یه قدم میرم عقب...

    صداش از لای دندون های قفل شده اش به زور شنیده میشه ..

    -فقط این شب جهنمی تموم بشه بعدش دیدار به قیامت

    نمیفهمم چرا باز سرو کله اش پیدا شده... اونم وقتی که خیلی رک بهش گفتم که نه کمکش رو میخوام و نه میخوام ببینمش!...دلم میخواد بفهمم چرا اون آدم سرد و سخت باید حاضر بشه برای منی که معلومه دل خوشی هم ازم نداره این همه وقت و انرژی صرف کنه؟

    مهم نیست چقدر عصبانی بشه...حقمه بدونم و یکم از مجهولات ذهنیم حل بشه..............................

رمان بی تو ، با عشق قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 402 شنبه 29 آبان 1395 : 13:3 نظرات ()

    نام رمان:

    بی تو ، با عشق

    ژانر:

    درام،رمانس،معمایی


    شخصیت ها:

    روزبه،روشنا،رها،شهره،شهناز،معصوم و ..​


    خلاصه رمان:
    هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه . این پیوند، گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو طرف با عزیزانشون ایجاد میکنه.روزبه، پسر اردشیر بی خبر از همه جا بعد از سال ها به وطن برمیگرده و با دیدن جنازه مادر و شنیدن اونچه در این سال ها بر مادرش گذشته شوکه میشه. مصمم میشه که انتقامی خونین از شهره بگیره که یکباره میشنوه که مادرش در روزهای آخر حیات،دنبال دختری میگشته که سال ها قبل گم شده و هیچ کس از زنده بودنش خبری نداره که همون روشنا دختر شهره است ....روزبه از دختر شهره و رازی که شهره این همه سال پنهان کرده با خبر میشه و شروع فراز و نشیب های قصه اونجاست که از دختر که دستی هم به قلم داره میخواد که خودش با قلم خودش سناریوی مرگ تدرجیشو روز به روز و لحظه به لحظه بنویسه و.............................

رمان بی تو من در همه ی شهر غریبم قسمت چهارم (آخر)

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 517 سه شنبه 18 آبان 1395 : 1:34 نظرات ()

  کم کم خونه رو برای ورود آرش باید آماده میکردم، هر جایی که ممکن بود آرش باهاش تماس داشته باشه رو با موادی که بیمارستان در اختیارم گذاشته بود، ضد عفونی کردم، براش مسواک نرم خریدم و مسواک قبلیشو روانه ی سطل زباله کردم، دهان شویه و دستکش لاتکس یک بار مصرف و پنبه و ماسک و ... به اندازه چهار ماه تهیه کردم...
    دکتر گفته بود " بعد از پیوند تا 3 الی 4 ماه باید در یک اتاق قرنطینه باشه و شرایط همون بیمارستان رو واسش پیاده کنید . فقط یک ماه بعد و همچنین سه ما بعد از پیوند یه نمونه ی مغز استخوان گرفته میشه و بعد از اون دیگه احتیاج به نمونه ی مغزاستخوان نیست.................

رمان بی تو من در همه ی شهر غریبم قسمت سوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 465 سه شنبه 18 آبان 1395 : 1:30 نظرات ()

   از خبر بارداری طاهره اینقدر خوشحال بودم که انگار روی ابرها سیر میکردم، عاشق بچه ها بودم و حالا که طاهره داشت مادر میشد، انگار که من اون بچه رو تو بطن خودم پرورش میدادم به همون اندازه هیجان داشتم .
    خوشحالیم به حدی بود که دل رو به دریا زدم و سر زده به خونه ی عمو رفتم، دوست داشتم عمو رو تو عمل انجام شده قرار بدم .
    مقابل خونه ی عمو ایستاده بودم، دسته گل رو تو دستم جابجا کردم و دکمه ی زنگ رو فشردم، میدونستم عمو این ساعت خونه نیست و وقتی هم که بیاد و منو تو خونه ش ببینه؟ دیگه نمیتونه بیرونم کنه ؟ اما! زهی خیال باطل....................

رمان بی تو من در همه ی شهر غریبم قسمت دوم

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 509 سه شنبه 18 آبان 1395 : 1:17 نظرات ()

  کلید رو داخل قفل چرخوند و در رو باز کرد، کنار رفت تا وارد بشم بعد خودش اومد تو و کفشها رو از جلوی در برداشت و در رو با پاش به شدت کوبید، یه متر به هوا پریدم، نایستادم ببینم حرکت بعدیش چیه؟ سریع رفتم تو اتاق و در رو بستم ، از اتفاقات امروز عصبانی بود ...
    وقتی خونه ی عمو رسیدیم، خوب بود، حرف میزد، شوخی میکرد، انگار نه انگار همون آدمی بود که تا یه ساعت قبل اخم داشت و عصبانی بود، رضا کنارم نشست و با صدای آروم گفت از دختری خواستگاری کرده ، و من با ذوق نگاهش کردم و لبخند زدم ... سرم رو که بالا بردم با چشمهای تنگ شده ی آرش روبرو شدم، و دوباره سکوت رو پیش گرفت و تا وقتی بیایم سر سنگین بود ......................

رمان بی تو من در همه ی شهر غریبم قسمت اول

مرتضی سلیم خانیان بازدید : 493 سه شنبه 18 آبان 1395 : 1:9 نظرات ()

  خلاصه :
    پشت هر کوه بلند،سبزه زاریست پر از یاد خدا
    وندر آن باغ کسی میخواند :
    " که خدا هست ، دگر غصه چرا؟ "
    آروز دارم : خورشید رهایت نکند
    غم صدایت نکند
    ظلمت شام سیاهت نکند
    و تو را از دل آنکس که دلش با دل توست
    حضرت دوست جدایت نکند.

    قطعا زندگی فراز و فرودهای زیادی داره...
    این ما هستیم که باید در فراز ها فروتن و در فرودها مقاوم و استوار باشیم...
    " بی تو من در همه ی شهر غریبم " رمانیست پر از فراز و فرود، دختری که مادرش رو در کودکی از دست داده و با پدرش زندگی میکنه
    پدری که به خاطر خطایی در گذشته، محکوم به تحمل سختی‌هاست و دخترش رو هم ، به نوعی نا خواسته با این سختی ها درگیر میکنه ...
    همه چیز خوب پیش میرفت، سارا تازه فارغ التحصیل شده بود و زندگی آرومی داشتند، اما با ورود خواستگار ، طوفانی به پا شد که در جریان تلاطم دریای زندگی، پدر و دختر غرق شدند...
    ژانر : عاشقانه، اجتماعی
   صدای زنگ در بدجور رو اعصابم بود، طرف ول کن هم نبود و پشت سر هم زنگ میزد ، با بی حالی ملحفه رو از روم کنار زدم و آیفون رو جواب دادم : بله؟
    - چه عجب، بلاخره جواب دادی
    دکمه آیفون رو زدم و به طرف در رفتم و جلوی در ایستادم ،صداش از تو راهرو در حالی که نزدیک میشد به گوش میرسید : یه ساعته جلو در معطلم تا خانوم از خواب ناز دل بکنن
    دیگه بالا رسیده بود و حالا مقابلم با اخم ایستاده بود، در حالی که نفس نفس میزد گفت : این چندمین باره منو پشت در نگه داشتی؟
    بعد ابروهاشو بالا برد و پرسید : صورتتم نشستی؟
    خنده م گرفت، آغوشمو براش باز کردم و گفتم : نه منتظر تو بودم بیای برام بشوری............................

درباره ما
دانلود جدیدترین و بهترین رمان های عاشقانه ، اجتماعی ، ترسناک و ... برای تمام گوشی های موبایل و حتی ارائه آنها به صورت پی دی اف برای کامپیوتر
حمایت از ما
برای حمایت از رمان فا کد بنر های زیر را در وبلاگ خود قرار دهید

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر

رمان فا ، بهترین سایت رمان فارسی

وبلاگ-کد لوگو و بنر
تبادل لینک با ما
http://rozup.ir/view/1741003/WWW.BEST-LINKS.IR_.gif http://rozup.ir/view/1741004/link.soltanweb.gif
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • رویایی دوباره
  • خرید اینترنتی
  • شعرانه
  • تبادل لینک با کلیه وبلاگ ها: در صورتی که برای تبادل لینک تمایل دارید از بخش نظرات اطلاع رسانی کنید.
    آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1605
  • کل نظرات : 914
  • افراد آنلاین : 16
  • تعداد اعضا : 454
  • آی پی امروز : 363
  • آی پی دیروز : 1389
  • بازدید امروز : 2,247
  • باردید دیروز : 5,976
  • گوگل امروز : 319
  • گوگل دیروز : 1344
  • بازدید هفته : 32,143
  • بازدید ماه : 88,882
  • بازدید سال : 236,663
  • بازدید کلی : 12,101,752